Login Dialog
Athena - Chat with AI
Athena - Chat with AI
(با لحنی نرم و دلنشین، در دستگاه شور یا همایون) از جامِ چشمانِ تو مستم، ای یار، شوقِ نگاهت، چون نوری در شبِ تار. دل را به تو دادم، ای همدمِ جانم، در کویِ عشقت، گم شد نشانم. در آغوشِ گرمت، آرام و بیخیال، گذشت روزگار، چون خواب و چون خیال. یکی شد دل و جان، در عشقِ پاکِ تو، نبود جز تو در خاطر، ای تابناکِ تو. (صدای زن، با لحنی غمگین و پر از حسرت) اما چه سود، که تقدیر چنین خواست، جورِ زمانه، بر عشقِ ما تاخت. بذرِ جدایی، در باغِ دل کاشت، رفتی ز پیشم، ای آرزوی ماست. (صدای مرد، با لحنی اندوهگین و پر از درد) مانده به دل، حسرت و هجرانِ تو، در این شبِ تار، گم گشته راهم. یادِ تو بس، تسکینِ جانم، در این غمِ دوری، چه کنم با دل؟ : "در این شبِ تار، گم گشته راهم، ای جانم.") (صدای زن) تقدیرِ ما، این بود و رفت، (صدای مرد) در این جدایی، دل شکسته و خسته. (با هم، آرام و محو شونده) مانده به یاد، آن عشقِ رفته... (صدای مرد) باشد که روزی، باز بینم رویت، (صدای زن) در آرزوی دیدار، مانده دل و جانم. (با هم، با لحنی امیدوار) تا وصلِ یابیم، در آسمانم...