🎵 قلم خدا [مقدمه – آرام] من یه روز از خودم جا موندم تو شلوغیِ یه شهرِ غریب فکر میکردم خدا یادش رفته که یکی این پایین مونده، عجیب... گفتم ای کاش یکی میدید پشت این خندهها چی پنهونه من پر از حرف نگفته بودم ولی دنیا پر از بهونه... [بند اول] یه روزی همه چی از دستم رفت خونه و پول و خوابِ راحت مونده بودم و یه قلب خسته و یه مشت خاطره و حسرت ولی از بین همون تاریکی یه صدایی اومد از دور گفت هنوز قصهت تموم نیست پاشو، هنوز هست یه راه نور [پیشکورس] من نفهمیدم چرا اینهمه درد سهم من از جادههای دنیاست بعدها فهمیدم بعضی زخما خودِ آغاز یه دوبارهست... [کورس] خدایا، اگه قلم دست توئه بنویس این قصه رو قشنگتر من نمیخوام زندگی بیدرد باشه فقط میخوام بشم از قبل بهتر خدایا، اگه منو جا نزدی اگه هنوز اسممو یادت هست بنویس آخر این قصه رو مردی که باخت... ولی برنگشت [بند دوم] بعد تو دادی به دستای من عشقِ یه زن، گرمای یه خونه یه پسر کوچیک که با خندهش میارزه به صدتا بهونه فاطمه شد کنار خستگیهام آروین شد دلیلِ فردام من دوباره خودمو پیدا کردم وسطِ همین زندگیِ سادهم بعد یه مغازه، یه اسم شد تکهای از رؤیای من «امدادپکیج» فقط یه کسبوکار نبود شد نشونهای از دوباره شدن [پیشکورس دوم] بازم دنیا سختی آورد بازم بازار، ترس و فردا ولی این بار من میدونستم تنها نیستم زیر این دنیا [کورس] خدایا، اگه قلم دست توئه بنویس این قصه رو قشنگتر من نمیخوام زندگی بیدرد باشه فقط میخوام بشم از قبل بهتر خدایا، اگه منو جا نزدی اگه هنوز اسممو یادت هست بنویس آخر این قصه رو مردی که باخت... ولی برنگشت [بریج – خیلی آرام] من دیگه از فردا نمیترسم هرچقدر راه تاریک باشه چون فهمیدم توی این دنیا گاهی خودِ زمین خوردن، راهه... اگه یه روز دوباره کم آوردم اگه دستام لرزید از ترس یادم بنداز همین آدم یه روز از تهِ جهنم برگشت... [اوج نهایی] خدایا، قلم هنوز دست توئه من فقط میخوام ادامه بدم هرچی نوشتی تا امروز من هنوز بهشون زندهم اگه فردا صفحه سفیده بذار خودت برام بنویسی من دیگه چیزی نمیخوام جز اینکه آخرش بگی: «سجاد... خوب زندگی کردی.» [پایان – فقط پیانو] من یه روز از خودم جا موندم... ولی تو... منو به خودم برگردوندی. [پایان]