در حال بارگذاری
تصور کنید نصف شب است. در یک روستای کوچک سنگی در دل کویر مصر، دو نفر به جان هم افتادهاند. یکی فریاد میزند: «کوزه طلای من دزدیده شده! تو دزدی!» دیگری با قسم و آیه پای خدایان را وسط میکشد. امروزیها به پلیس یا دوربین مداربسته زنگ میزنند، اما ۴۰۰۰ سال پیش در روستای «دیرالمدینه»، راه حل بسیار عجیبتری وجود داشت. نه وکیلی بود، نه قاضیای که روی صندلی چرمی بنشیند. شاکی و متهم راهی معبد میشدند و منتظر میماندند تا یک مجسمه چوبی، با یک تکان سرِ ساده، حکم اعدام یا تبرئه را صادر کند!