در حال بارگذاری
جونکوگ: میا، احمق نباش! اگه دستت رو نکشی، با هم میخوریم به اون گاردریلِ لعنتی! داری زندگیِ هر دومون رو به باد میدی! میا: برام مهم نیست! یا دور میزنی، یا جفتمون همینجا کارمون تموم میشه! جونکوگ: دستت رو بکش… فرمون قفل شد! نه، نه، نه… داریم منحرف میشیم! ) جونکوگ: (به سختی و با صدای خفه) دیدی… دیدی چی کار کردی، دخترِ احمق؟ حالا راضی شدی؟ میا: (با صدایی لرزان) جیمین… کجاست؟… هنوز… صدای ماشینش… میاد؟ جونکوگ: (با پوزخندی دردناک) گوش کن… صدای اون نیست…… شاید تصادف کرده