در حال بارگذاری
اِمشَب، اَگَر گُلی بِه دَستِتون رِسید، بِدونید که این گُل، فَقَط یِه گُل نیست؛ نَامِ یکی اَز ماست... یکی اَز بَچِّههایی که آرزو داشت یِه روز، تویِ هَمین سَرزمین زِندگی کُنِه، بِخَنده، وَ آیَندَشو بِسازِه... گُل رو با خودِتون بِبَرید؛ اَمّا نامِ صاحِبِش رو، تویِ قَلبِتون نِگَه دارید... راستی... مَن وَ دو نَفَرِ دیگه اَز دوستام، با هَم بودیم که مَفقودُالأَثَر شُدیم؛ اَمّا شُما فِکر میکُنید که فَقَط مَن بودَم... اِسمِ دوستام اَمیرعَلی جَدّاوی وَ مَسیحا سالاریه... گُفتَم که بِشناسینِشون...