در حال بارگذاری...

من یک داستان میگم بهت و تو برام ازش یک تصویر بساز: یک خانواده ۴ نفره ای هستن که پدری متعصب اما منحرف جنسی و به شدت بداخلاق و عصبی هست که این خانواده را زیر سلطه خودش گرفته مردی قد بلند و چهارشونه با چشمانی میشی و موهای جوگندمی مجعد چهره ای قشنگ اما منحرف و دراین خانواده مادری باچهره متوسط و چشمانی ریز و دهانی باریک و کشیده و این مادر کاملا تحت فرمان پدر است و حتی همسرش را از بچه هایش بیشتر دوست دارد و با تمام اطلاعاتی که از مرد منحرفش دارد اما لب به سخن باز نمیکند و همچنان مثل برده به آن مرد خدمت میکند پسر این خانواده که از دختر ۵ سال بزرگتر است و الان ۳۰ ساله هست پسری به شدت آسیب خورده ست که به ظاهر خیلی پررو هست اما در باطن پوچ و حسود و انتقامجو هست و پسری قد بلند و خوش چهره اما به شدت عصبی و دختر این خانواده ۲۵ ساله دختری زیبا و معصوم با چشمانی درشت و زیبا با موهای خرمایی صاف و بلند با قدی بلند و اندامی تراشیده که مورد بداخلاقی های پدر قرار گرفته و مادر هم حامی همسرش هست و برادر هم در دنیای خودش سیر میکند ، درنهایت این داستان مادری که بخاطر انحرافات پدر دختر راستگو و پاک را که از انحرافات پدر مطلع شده بود زیر پا له کرد و برادر هم به طرفداری پدر منحرف و مادر بی مهر اومد و دختری ماند تنها و بی پناه و شکست خورده میخوام با نگاه کردن به تصویر و بدون خواندن متن کل داستان متوجه بشن و اشک مخاطب دربیاید