بی خطا کشتن چه میبینی صوابدوش در خواب در آغوش آمد وین نپندارم که ببینم جز به خواب حیف باشد بر چنان تن پیرهن ضلم باشد بر چنان صورت نقاب خوی به دامان از بناگوشش بگیر تا بگیرد جامه ات بوی گلاب